♥ bad boy ♥
عاشق دل شکسته
به غمه کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد **^** غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد دوست دارم تو چشمات ذول بزنم ،ولی می ترسم روتو بر گردونی دوست دارم بهت بگم دوستت دارم ،ولی می ترسم تو این حسو نداشته باشی دوست دارم ببوسمت ،ولی می ترسم بزنی تو ذوقم دوست دارم بغلت کنم ،ولی می ترسم تو بدت بیاد دوست دارم بگم تا آخر باهام بمون ،ولی می ترسم بری و تنهام بذاری بخاطر همینه که هر وقت منو می بینی ساکتم و هیچ کدوم از این کارارو انجام نمیدم ۱)اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، ۲)برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، ۳)و چون زندگی بدین گونه است، ۴)و نیز آرزومندم مفید باشی ولی نه خیلی غیرضروری، ۵)همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی ۶)امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. ۷)امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی ۸)بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! ۹)و در پایان، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
روزی دختر جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد ، جمعیت زیادی جمع شدند ، قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود ، پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند دختر جوان در کمال افتخار ، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت ، ناگهان پسر جوانی جلو جمعیت آمد و گفت : اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست دختر جوان و بقیه جمعیت به قلب پسر جوان نگاه کردند ، قلب او با قدرت تمام می تپید ، اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود ، اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود ، مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که دختر جوان به قلب پسر جوان اشاره کرد و خندید و گفت : تو حتماً شوخی می کنی … قلبت را با قلب من مقایسه کن ، قلب تو ، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است پسر جوان گفت : درست است قلب تو سالم به نظر می رسد ، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم ، می دانی ، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام ، من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام ، گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند ، بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند ، اینها همین شیارهای عمیق هستند ، گرچه درد آورند اما یادآور عشقی هستند که داشته ام ، امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای که من در دختر جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پسر جوان رفت ، از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پسر جوان تقدیم کرد ، پسر جوان آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب دختر جوان گذاشت ، دختر جوان به قلبش نگاه کرد ، دیگر سالم نبود ، اما از همیشه زیباتر بود ، زیرا که عشق از قلب پسر جوان به قلب او نفوذ کرده بود ... تا حالا شده بخواي به يكي بگي دوستت دارم ولي روت نشه؟ تا حالا شده كسي و دوست داشته باشي ولي اون تورو دوست نداشته باشه؟ تا حالا شده يكي و بخواي كنارت باشه ولي نباشه؟ تا حالا شده يكي كه واست خيلي خوب بود حالا بد بشه؟ تا حالا شده عاشق كسي باشي ولي اون به تو خيانت كنه؟ تا حالا شده يكي و كه دوست داشتي پيشت باشه ،ديگه دوست نداشته باشي پيشت بمونه؟ تا حالا شده دلت به حال خودت جوري بسوزه كه گريه كني؟ تا حالا شده بخواي يكي و فراموش كني اما دلت اجازه نده؟ تا حالا شده به كسي كه يه عمر اعتماد داشتي ديگه نتوني اعتماد داشته باشي؟ اگه از من بپرسي كه تا حالا شده . . . ؟ ميگم آره شده ،چون اين داستان من بود تو باش تا من باشم اون منی که میخوام باشم نمی خوام اون منی که نمی خوام باشم کمک کن که اون من قبلا باشم نه من الان همیشه من باشم،ولی من نباشم باش که من با تو باشم،نه من بی تو باورم کن تا بتونی درکم کنی باورم کن تا بتونی بهم اعتماد داشته باشی باورم کن تا همیشه مال هم باشیم باورم کن تا بتونم همه ی وجودت باشم منو قسمتی از وجود خودت بدون تا بتونی درکم کنی با من صادق باش تا بتونی بهم اعتماد داشته باشی منو دوست داشته باش تا همیشه مال هم باشیم منو عشق خودت بدون تا بتونم همه ی وجودت باشم منو باور کن تا قسمتی از وجودت باشم تنهام بذار تا واسه ی خودم زندگی کنم تنهام بذار تا فقط واسه ی خودم باشم تو غرورمو زیر پاهات له کردی همیشه از تنهایی متنفر بودم فقط بخاطر اینکه می خواستم با تو باشم ولی تو کاری باهام کردی که میخوام تنها باشم میخوام تنها باشم تا ببینم چی به سرم اومده تو این مدت همیشه آزروم رسیدن و موندن با تو بود ولی تو هم باید غرورتو مثه غرور من زیره پات له کنی باید غرورتو له کنی تا بشیم دو تا آدم مثه هم تا درد هم دیگرو بفهمیم ،تا حس هم دیگرو متوجه بشیم پس من تو عالم تنهایی خودم منتظرت می مونم تو هم تنهام بذار من و عاشق کردی و گفتی عشقمون جنونه تو گلو یه بغض کهنس که همیشه در سکوته چرا از عشقای دنیا سهم عشق ما سقوطه؟ ♪♪♪ بی تو غمگینه دل دیوونه بی صدا شدم تو این زمونه ♪♪♪ شاید اشتباه من بود شایدم سادگی کردم اما این تقصیر من نیست این جوری زندگی کردم مثل جون برام عزیزی من به تو بدی نکردم... one day you will ask me : what is more important for you me or your life ? i will say : my life you will walk away from me whitout knowing that you are my life بیا دنیا رو بین خودمون تقسیم کنیم. دریا مال تو ،امواجش مال من. آسمون مال تو ،ستاره هاش مال من. خورشید مال تو ،نورش مال من. همه چیز مال تو و تو هم مال من. ~~~ اگه تنها راه برای با تو بودن خواب دیدنه، پس بذار واسه هیشه خواب ببینم ~~~ همه ی لبخند ها دروغیه همه ی خنده ها دروغیه همش بخاطر اینکه من در درونم گریه می کنم،و هیچکی اشکامو نمی بینه ~~~ بعضی اوقات تو باید فقط لبخند بزنی، باید وانمود کنی همه چی رو به راهه ، و باید جلوی اشکاتو بگیری و به راهت ادامه بدی ~~~ عشق مثل باد می مونه ، که هیچی ازش نمی بینی، و فقط احساسش میکنی اینجا دیگه آخره خطه،آخره آخرش نمی دونم بعده رفتنم چی میشه نمی دونم تو قراره بعده رفتنم چکار کنی می خوام ببینم وقتی میگن زندگیشون میاد جلو چشماشون چه جوریه فکر کنم این کار بهترین کار برای فراموش کردنته به عنوانه آخرین حرف می خوام بگم که دوستت دارم ولی تو نفهمیدی من کسی بودم که فکر می کردم با رسیدن به تو دیگه هیچ آرزویی ندارم خیلی دوست دارم جون دادنم و ببینی ولی نیستی اینجا پیشم خیلی دوست دارم وقتی میگم جراتشو دارم ،ببینی که دارم یادت میاد همیشه می گفتم میمیرم برات ؟ خب الانم واسه ی تو می خوام بمیرم هر وقت بهت می گفتم اگه بمیرم چکار می کنی؟یه مسخره بازی در میاوردی می خوام ببینم اگه واقعا بمیرم چکار می کنی چه بی ریا امدم به قلب عاشق تو باورم شد حرفای به ظاهر ساده ی تو ... چه پر غرور می روی ازین دل شکسته انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته ... نکنه رنجیدی از من؟ بگو تقصیرم چیه؟ یا که دل به دیگری دادی؟ بگو اون کیه؟ نکنه که از حقیقت تو می خوای فرار کنی؟ بری و یکبار دیگه منو بی قرار کنی؟ ... من با وفا بودم با من جفا کردی تنها خدا داند با دل چه ها کری شرمنه ام از دل از عشق بی حاصل ... گله دارم از خدا گله دارم که اومدی تو سرنوشتم اومدی از تمام لحظاتم خاطره ساختی گله دارم از خاطرات گله دارم که یاد تو رو زنده می کنن گله دارم از تو گله دارم از عشق گله دارم از عشقت عشقی که مثه زهره گله دارم از خودم گله دارم که عاشقت شدم گله دارم از خدا از تو از همه از شما که این همه بی رحمین
عاشقم باش تا در کنار تو بتونم هدفامو عملی کنم عاشقم بمون تا احساسه خوشبختی کنم عاشقت می مونم تا بتونم زنده بمونم عاشقه هم بمونیم تا بتونیم حس کنیم دنیا به ما حسودی می کنه عاشقم باش تا این تنهایی لعنتی منو بیشتر از این داغون نکنه عاشقم بمون که این حسه بزرگ بودنم زنده بمونه عاشقت میمونم تا بتونم به آرزوهام برسم عاشقه هم بمونیم تا به همه بفهمونیم دوست داشتنه واقعی یعنی چی امروز بد ترین روزه زندگیم بود خیلی ناراحت شدم امروز چون فهمیدم داری میری نه از پسه من بر میومد که نذارم بری ،نه خودت نمی تونستی نری ولی باید چند روزی و بدونه تو سر کنم معلوم نیست چند روز ،ولی باید صبر کنم که بیای از انتظار کشیدن خیلی بدم میاد مخصوصا از اون موقعی که باید پشت پنجره بیرون و نگاه کنم تا شاید تو رو ببینم خیلی ناراحتم از این که حتی نتونستم یه خدافظیه درست باهات داشته باشم حتی نتونستم بهت بگم مواظبه خودت باش منتظره اون روزیم که دوباره دستمو تو دستت ببینم منتظره اون روزیم که دوباره خودمو تو بغله تو پیدا کنم منتظره اون روزیم تا دوباره به اون چشمات نگاه کنم و بگم دوستت دارم منتظرم و منتظر می مونم... نمی دونستم که یه روز تو چشام نگاه می کنی و می گی برو اگه می دونستم قراره با من این کارو کنی خودمو اینقد وابسته ی تو نمی کردم درسته که هرکی واسه خودش دل داره ولی منو تو به هم دل دادیم خودت خواستی بری منم دیگه نمی تونم جلوتو بگیرم هیچ کدوم از حرفات منو داغون نکرد فقط سخت ترین کار اینه که بخوام فراموشت کنم ولی با این همه نامردی که در حقه من کردی بازم منتظرت می مونم قول می دم هیچکی و تو دلم جا ندم تا تو بیای دوباره دیگه نمی دونم چی بگم آخرین حرفیم که مونده که بهت بگم ،اینه که: ناراحت نیستم که داری می ری ،خوشحالم چون خودت خواستی و خودت خوشحالی واسه ی من گفتن این حرف خیلی سخته ولی من می خوام حرفه دلم و بهت بزنم همیشه می ترسیدم که دیگه تنها باشم که الان خیلی احساسه تنهایی می کنم همیشه می ترسیدم یه ترسه ناشناخته بهم دست بده که الان یه ترسه بیگانه تو وجودمه نمی دونم چرا اینجوریه ولی می دونم تو کنارمی و من باید دنبالت بگردم بد ترین دلتنگیم همینه که بدونم به تو نمی رسم ولی در کنار تو باشم این سکوت من نشانه ی حرف نداشتنم نیست این سکوت من نشانه ی اعتراضم از اینه که نمی فهمی واسه چیه این سکوت من نشانه ی این نیست که من بی احساسم این سکوت من نشانه ی دوست داشتنته این سکوت من نشانه ی ناراحتیم نیست این سکوت من نشانه ی خوشحالیمه چون در کنار توام این سکوت من نشانه ی سکوتیست که همه ی این سکوت ها به سکوتی ختم می شه که نشانه ی دوست داشتنه توست ولی امیدوارم بفهمی این سکوت من ،سکوتی بیهوده نیست وقتی تو سردی هوا به گرمی دستات نیاز داشتم ازم دریغش کردی وقتی محتاج نگاهت بودم چشماتو بستی وقتی لازم بود صداتو بشنوم دیگه حرفی نزدی... الان دیگه واسه فهمیدن عشقم دیره!!! نمی گم عاشقت نیستم چرا اتفاقا خیلی بیشتر از قبل عاشقت شدم ولی اگه نگاهمو صدامو دستامو بخوای دست رد به سینت نمی زنم شاید به گرمی دستم راضی بشی و بری فقط واسه اینکه بهت نشون بدم وقتی جواب همه ی حرفام نه بود چه حسی داشتم سرد میشم مثه خودت کور می شم لال می شم مثه خودت می شم مثل تو می بینی روزگار چقدر نامرده! کاش از اول می دونستم تو ماله دیگرونی کاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی **^^** کاش از اول می دونستم تو سهم من نمی شی کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی **^^** از فکر و قلبم تو نمی ری که به همین زودی تو اون فرشته ی پاکی که من فکر می کردم نبودی **^^** می دونم هر جا که هستی با هر کسی نشستی به راحتی فراموشم می کنی تو به زودی **^^** این همه عاشق بودم تو نفهمیدی با تو صادق بودم تو نفهمیدی **^^** من که عاشق بودم تو نفهمیدی با تو صادق بودم تو نفهمیدی **^^** کاش از اول می فهمیدم تو مغروری کاش می دونستم از دنیای من دوری **^^** کاش آروم آروم از قلبه من می رفتی چه دوروغای شیرینی به من می گفتی **^^** این همه عاشق بودم تو نفهمیدی با تو صادق بودم تو نفهمیدی **^^** من که عاشق بودم تو نفهمیدی با تو صادق بودم تو نفهمیدی . . . شاید قبل از اون زیاد دیده بودمت،ولی می دونستم این بار با بقیه دفعه ها فرق داشت. چون احساس می کردم این بار مثله دفعه های قبل چشمام تورو ندید این بار دلم بود که تورو دید. واسه ی همین سعی کردم بهت برسم ،یعنی اومدم دنبالت و ... الان که با همیم داشتم فکر می کردم که چی کشیدم که بهت برسم . چه خاطرات خوبی با هم داشتیم ،تو سختیای هم دیگه کنار هم بودیم . . . . ولی الان تو حسرت یه نگاه دیگتم ،هنوز که هنوزه منتظرتم . چقدر زود دیر شد هیچ وقت تنهای تنها نیستم چون تو تنهاییم تنهایی رو دارم که تو تنهایی منو از تنهایی در میاره ... ولی وقتی تو با تنهایی تنهایی من تو تنهایی با اینکه تنهایی رو دارم غصه تو رو می خورم که تو تنهایی خیلی تنهایی... خیلی عجیبه،تا حالا این حسو نداشتم یعنی چی؟یعنی یکی داره به من فکر می کنه؟ همونی که من همیشه بهش فکر می کنم ؟امکان نداره یعنی براش مهمم که تو فکرمه؟ من همیشه به این فکر می کردم که چه جوری بهش بگم دوستت دارم یعنی اونم داره فکر می کنه که چه جوری بهم بگه دوستت دارم؟ باورم نمی شه ،یعنی غرورشو گذاشته کنار؟ قول می دم این بار تو چشاش نگاه کنم و بهش بگم دوستت دارم ولی اگه اون نگه بهم دوستت دارم چی؟ اشکال نداره،بهش می گم ولی خیلی وقته که ندیدمش یعنی دفعه ی بعدی که بخوام ببینمش کیه؟ خدا بزرگه... هیچ چیز منو نمی خندوند ،حتی خاطراتمون دست به هر کاری می زدم که از فکرش بیام بیرون،ولی نمی شد نمی خواستم تو جمع بچه ها باشم هر چیز که منو یاده اون مینداخت باعث می شد گریه کنم هر روز ساعت 11:11 از خدا می خاستم که دوباره پیشم برگرده ای خدا یعنی میشه دوباره برگرده پیشم؟ یعنی میشه بهم دوباره زنگ بزنه؟ یعنی میشه اون دوباره ماله من باشه؟ یعنی میشه من دوباره ماله اون باشم؟ یعنی میشه ما دوباره ماله هم باشیم؟ یعنی میشه... خدا کنه بشه... ولی می ترسم تو ناراحت بشی دوست دارم وقتی پیشم نیستی اونقدر بهت فکر کنم که خسته شم ولی می ترسم تو بهم فکر نکنی دوست دارم وقتی پیشت نیستم اونقدر بهت فکر نکنم که خسته شم ولی می ترسم از علاقم بهت کم شه می ترسم این احساسه تو حسی که عاشقه هنوز آخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز *** می ترسم اون برق چشات که روشنه توی شبات یه شب به خاست روزگار کوه آتیشه پیشه روم *** تو رو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمی خوام اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم *** می ترسم از تنها شدن از این نگاه رفتنی ترسمو بیشتر می کنی وقتی نمی گی با منی *** می ترسم از احساسه تو این حسه خوبو موندنی می ترسم از روزی که تو حاشا کنی که با منی *** تابستون شد !!! می ترسم برم سفر دیگه ماله من نباشی می ترسم برم بخوای جدا شی می ترسم ،می ترسم ،می ترسم می ترسم نرم ولی تو بخوای بری می ترسم بری سفر دیگه ماله من نباشی می ترسم بری ،بخوای ازم جدا شی می ترسم ،می ترسم ،می ترسم می ترسم هر دومون بریم سفر دیگه ماله هم نباشیم یا بخوای ازم جدا شی اگه قول بدم نرم ،قول می دی نری ؟ قول دادم همیشه مال تو باشم،قول بده همیشه مال منی قول دادم ازت جدا نشم،قول بده ازم جدا نمی شی واست سایه میشم *** اگه می خوای گریه کنی واست شونه میشم *** اگه خوشحال نیستی واست لبخند میشم *** اگه منو می خوای من واسه ی همیشه پیشتم تنهام ولی افتخار نمی کنم دوسش دارم ولی افتخار نمی کنم عاشقشم ولی افتخار نمی کنم می میرم براش ولی افتخار نمی کنم . . . افتخار نمی کنم که تنهام چون اون تنها نیست افتخار نمی کنم که دوسش دارم چون اون یکی دیگرو دوست داره افتخار نمی کنم که عاشقشم چون اون عاشقه یکی دیگس افتخار نمی کنم که می میرم براش چون اون حسمو نمی فهمه
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربرد درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.













| :قالبساز: :بهاربیست: |


